به گزارش اطلاعات آنلاین، جسی هاسنگر، منتقد گاردین، در یادداشت طولانی خود به این موضوع پرداخته است که چرا کارگردانهای مطرح سینما این روزها برای تبلیغات فیلمهایشان تن به ابتذال دادهاند. او در بخشی از این یادداشت بیان میکند: « تابستان امسال، سینما با آثار تازهای از دو کارگردان بزرگ، استیون اسپیلبرگ و کریستوفر نولان، جان دوبارهای گرفته است. مانور تبلیغاتی هر دو فیلم بر نام سازندگان مشهورشان تکیه دارد و همین موضوع موجی از مصاحبههای مطبوعاتی را به راه انداخته است؛ اتفاقی که در نگاه اول، خورههای سینما را با تحلیلها و حواشی جذاب شادمان میسازد. اما لایه دیگری هم در این تبلیغات وجود دارد. وقتی ویدیویی ۶۰ ثانیهای از نولان را دیدم که به رگبار سوالات بله/خیر پاسخ میداد، در کنار جزییاتی مثل عدم تمایلش به بازنشستگی به سبک تارانتینو یا نساختن فیلم ابرقهرمانی دیگر، حس پوچی عمیقی را تجربه کردم. چرا یکی از برجستهترین فیلمسازان جهان باید با کانالی گمنام مصاحبه کند و پاسخهایی سطحی به سوالات تکراری بدهد؟ یک مصاحبه خوب ممکن است کمی چالش داشته باشد، اما این برنامهها بیشتر حس سوژهای را منتقل میکنند که از سر اجبار لبخند میزند. توقفهای تور مطبوعاتی این روزها به نقطهای میان تیکتاک و یک آیین تحقیر شبیه شدهاند.»
هانسگر میافزاید: «البته تمام گفتگوها تا این حد سطحی نیستند و گزینههای جدیتری هم پیدا میشوند، اما جریان غالب به سمتی رفته که میتوان آن را «فالونزده شدن» (اشاره به برنامه جیمی فالون) روزنامهنگاری نامید؛ الگویی که در آن بازیگران مطرح نه برای یک گفتگوی واقعی، بلکه برای انجام بازیهای سبک مینشینند. رسانههایی مانند LADBible از ستارگانی چون مت دیمون و آن هتوی دعوت میکنند تا به بهانه پروژههای جدیدشان، بازیهای ارزیابی خوراکی یا انتخاب میان دو گزینه را انجام دهند.»
او تاکید میکند: «این ساختار شاید در محیط اصلی خود مثل تیکتاک یا برنامه جیمی فالون قابل درک باشد، اما نفوذ آن به همهجا، ویدیوهای هوسانگیز اما بیمحتوایی ایجاد کرده است. آیتمهای کوتاه شامل رپخوانیهای ساختگی از خلاصه داستانها، جای تعامل واقعی با بازیگرانی چون شارلیز ترون، زندایا و رابرت پتینسون را گرفتهاند. مدیران روابط عمومی مدعیاند این روشها آگاهی از فیلم را بالا میبرند، اما بررسی چهره بازیگران نشان میدهد بسیاری از آنها در طول ضبط به دنبال راهی برای فرار هستند. در شرایطی که نشریات معتبر سینمایی تضعیف میشوند و جای خود را به محتواهای سفارشی میدهند، جایگزینی نقد و گفتگو با شیرینکاریهای اینترنتی حس ناگواری ایجاد میکند. مخاطب در نهایت با دیدن این ویدیوی کوتاه احساس پشیمانیِ «چرا روی آن کلیک کردم» پیدا میکند؛ حس ناخوشایندی که استودیوها با تبدیل چهرههای محبوب سینما به نمادهای اسکرول بینهایت در شبکههای اجتماعی تولید میکنند.»